برایت گریه کردم و نوشتم
برایت گریه کردم و نوشتم ...
افسوس تو محبوب خیلی ها شده ای محبوب کسانیکه تنها برای جذابییتت دوست دارت شده اند.
آن چشمهایت . آن صدایت . آن ... آه هر جذابیت جسمانی که داری موجب محبوبیتت شده .
آنها چشمهای قشنگت را دیده اند اما مثل من غم آن را نفهمیده اند . آنها طنین خوش صدایت را بارها چشیده اند
اما مثل من اوج فریادت را از روح خسته ات نفهمیدند ومن وقتی عاشقت شدم که از جسمت گذشته بودم
و روحت بود که مرا جذب می کرد . روحم . همچون آشنای دیرینه ی روحت که گویی زمانی را با تو بوده وبعد مدتی جا مانده است .
چه مدت نمی دانم اما حالا دوباره تورا یافته ولی هنوزهم بدون تو..... وای گریه . امانم نمی دهد آرام وقرار ندارم مانده ام چکنم؟
جطور این عشق را به تو بفهمانم؟ برایت کلماتی را باید به زبان بیاورم که عشا ق جسمانیت قشنکتر از من بیان می کنند.
اما من برای گفتن هرکلمه بغضی را باید فرو دهم واین آهنگ صدایم را لرزان و ترحم آمیز می کند
وبرخورد تورا با من سطحی . چرا که می اندیشی با عشقی بی عمیق وسطحی روبرو شده ای
پس به ناچار سکوت می کنم وحالا تمام این سخنهارا برایت گریه کردم ونوشتم به امبد اینکه زمانی جای این اشکها را بخوانی حتی اکر
عشق روحیم را درک نکنی!
علی حیدری

Don't Lose Hope...
تا تو مهتاب شب تيره و تارم باشي تا تو روزي با نگاهت گويي
دوستت مي دارم
حتماَ میگويي خيلي ساده دلي ساده دلي رويايي
آري من ساده دلم ساده دل خواهم ماند تا تو روزي آيي تا تو اشكهاي چشم را بيني
شور عشق ودل من را يابي

